نامه سی ام .... واکسن چهار ماهگی
رادین گلم، بلاخره این سرماخوردگی شما شکر خدا خوب شد و واکسن چهارماهگیت رو زدی. تاریخ 06/16 صبح با بابایی بردیمت پیش دکتر. آقای دکتر معاینه ات کرد و گفت که خوب شدی و میتونی واکسنت رو بزنی و ما هم از آقای دکتر خواستیم که واکسن شما رو بزنه. در حین زدن واکسن گریه کردی ولی بعدش آروم شدی و تا رسیدن به خونه هم آروم بودی. منتها وقتی رسیدیم خونه دیگه تبت شروع شد و درد پات هم حسابی اذییت کرد. فقط تو بغلمون که محکم میگرفتیمت میتونستی بخوابی، چون پاهات رو نمتونستی حرکت بدی. الهی دورت بگردم، واکسن چهارماهگیت رو خیلی اذیت شدی، چون فرداش هم دردت ادامه داشت. ولی شکر خدا دو روز بعد خوب شدی.
راستی آقای دکتر گفتند که از تاریخ ششم مهر ماه میتونم غذای کمکیت رو شروع کنم. امیدوارم حسابی غذا خوردن رو دوست داشته باشی. این یکی و دو ماهه به خاطر سرماخوردگیت نتونستی خوب وزن اضافه کنی.
در مورد پیشرفتت هم بگم که الان که غلت میزنی، دیگه سعی میکنی که به جلو بری. زانوهات رو خم میکنی و سعی میکنی خودت رو جلو بکشی ولی فعلا موفق نمیشی. ایشالله تا یکی و دو ماه دیگه حسابی سینه خیز میری قربونت برم
دیگه با دو دستت خوب اسباب بازیهات رو میگیری و هر چی به دستت میاد میبری به سمت دهانت. با بابایی نگران این موضوع هستیم که خدای نکرده با این کارهات بیمار نشی. ولی خوب این کار مورد علاقه همه نی نی ها هستش
چند روز پیش هم یه عروسی رفتیم که شکر خدا آروم بودی. آخه جدیدا به مهمونی که میریم اصلا خوشت نمیاد و اگه خودم پیشت نباشم زودی میزنی زیر گریه و غریبی میکنی


نامه سی ام .... واکسن چهار ماهگی 
